سقوط سریع مواضع نیروهای مورد حمایت عربستان در ساحل غربی یمن، بیش از یک شکست میدانی برای ائتلاف سعودی است؛ این تحول، جغرافیای جنگ را تغییر داده و یکی از حساسترین گلوگاههای تجارت جهانی را به دست نیروهای همسو با انصارالله سپرده است. نیروهای مسلح یمن در عملیاتی که صنعا آن را «وَاللهُ أشدُّ بأساً وأشدُّ تنکیلاً» نامیده، حدود ۵۴۰۰ کیلومتر مربع از شش شهرستان در استانهای تعز و الحدیده را تحت کنترل گرفتهاند.
فروپاشی جبههای که ریاض ساخته بود
عملیات از الکدحه در غرب تعز آغاز شد؛ جایی که ارتفاعات مشرف بر مسیرهای تعز–مخا به کنترل نیروهای صنعا درآمد. با قطع این شریان تدارکاتی، مواضع ساحلی ائتلاف به مجموعهای از پایگاههای منزوی تبدیل شد. سپس فشار از چند محور بهطور همزمان افزایش یافت و مخا، ذباب و مناطق پیرامونی یکی پس از دیگری از کنترل نیروهای مورد حمایت عربستان خارج شدند.
مشکل ریاض تنها از دست دادن زمین نبود. نیروهای ائتلاف از ابتدا مجموعهای ناهمگون از گروههای وابسته به حامیان و فرماندهان مختلف بودند. نیروهای «طارق صالح»، تیپهای غولهای جنوبی و عناصر مرتبط با حزب اصلاح، اهداف و وفاداریهای یکسانی نداشتند. همین چندپارگی، مانع شکلگیری یک جبهه منسجم شد و عقبنشینی را به فروپاشی تبدیل کرد.
«علی العماد»، عضو دفتر سیاسی انصارالله، در توصیف ابعاد شکست میگوید: «بیش از ۱۰۰ هزار نفر از این نیروها در کمتر از یک هفته کشته، فراری یا تسلیم شدند» و نیروهای یمنی حدود ۵۴۰۰ کیلومتر مربع را بازپس گرفتند. این رقم و دیگر ادعاهای مربوط به تلفات، مواضع طرفهای درگیر است و در شرایط جنگی نیازمند راستیآزمایی مستقل است.

بابالمندب؛ جایی فراتر از یک پیروزی زمینی
اهمیت اصلی تحولات در نقطهای آشکار میشود که جنگ به بابالمندب رسیده است. نیروهای یمنی کنترل «میون»، یا «پریم»، را در مرکز تنگه به دست گرفتهاند؛ جزیرهای که مسیر کشتیرانی را به دو کانال تقسیم میکند. کنترل «زقر» و جزایر حنیـش نیز عمق بیشتری به این موقعیت داده است. گزارشهای جداگانه نیز تصرف میون و ذباب را تأیید کردهاند.
این تحول، ساحل یمن را از یک جبهه زمینی به یک اهرم دریایی تبدیل میکند. بابالمندب دروازه جنوبی دریای سرخ و مسیر اتصال اقیانوس هند به کانال سوئز است. بنابراین، کنترل مناطق ساحلی اطراف آن میتواند بر محاسبات امنیتی، بیمه کشتیها، هزینه حملونقل و مسیرهای تأمین اثر بگذارد، حتی بدون آنکه تنگه رسماً بسته شود.
در همین چارچوب، گزارش بر پیوند بابالمندب با تنگه هرمز تأکید میکند. همزمانی فشار بر دو گلوگاه اصلی منطقه، برای عربستان اهمیتی ویژه دارد؛ زیرا یکی از آنها در جنوب دریای سرخ و دیگری در شرق خلیج فارس قرار دارد.
جنگی که حالا به عمق عربستان میرود
همزمان با پیشروی در ساحل غربی، حملات متقابل به داخل عربستان شدت گرفته است. گزارش از هدف قرار گرفتن پایگاههای هوایی، فرودگاهها و تأسیسات مرتبط با آرامکو در جیزان، نجران و عسیر خبر میدهد. نیروهای یمنی همچنین مدعی حمله به پایگاه «ملک خالد» در «خمیس مشیط» شدهاند.
اهمیت اقتصادی این حملات زمانی بیشتر میشود که زیرساختهای انتقال نفت عربستان نیز تحت فشار قرار گرفتهاند. خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری شرق–غرب که نفت استان شرقی را بدون عبور از هرمز به ینبع منتقل میکند، پس از حمله پهپادی از مدار خارج شد. همزمان، ریاض به اوپک اعلام کرده تولید نفت خامش در اوت به ۶.۲ میلیون بشکه در روز رسیده است؛ در حالی که این رقم در فوریه ۱۰.۹ میلیون بشکه بود.
در چنین شرایطی، سخنان «حمید عبدالقادر عنتر»، مشاور دفتر نخستوزیری یمن، معنای متفاوتی پیدا میکند. او میگوید حملات به عمق عربستان «دردناک و دقیق» بوده و یمن همچنان فهرستی از اهداف شامل تأسیسات نفتی، نیروگاهها، فرودگاهها و بنادر در اختیار دارد.
مأرب؛ مرحله بعدی جنگ
پس از تثبیت ساحل غربی، نگاه صنعا به مأرب دوخته شده است؛ استانی که هم مرکز مهم نظامی نیروهای همسو با عربستان و هم دروازه بخش مهمی از زیرساختهای نفت و گاز یمن است. پیشروی در الجوبه و العبدیه و فشار بر محورهای منتهی به مأرب، میتواند جبهه بعدی جنگ را شکل دهد.
با این حال، تصرف ساحل به معنای پایان جنگ نیست. نیروهای صنعا اکنون باید منطقهای وسیع را تثبیت کنند، مسیرهای تدارکاتی را حفظ کنند و برای واکنش نیروهای رقیب آماده باشند. در طرف مقابل، ریاض با مسئلهای دشوارتر روبهرو است؛ بازسازی جبههای که نهتنها بخش مهمی از سرزمین، بلکه عمق عملیاتی و مهمترین نقطه اتصال دریای سرخ به خلیج عدن را از دست داده است.
«علی العماد» میگوید: «صلح مؤثرترین و تنها راه پایان دادن به نبرد است». اما تحولات میدانی نشان میدهد تا زمانی که چنین راهحلی شکل نگیرد، بابالمندب میتواند از یک گلوگاه جغرافیایی به یکی از مهمترین اهرمهای فشار در جنگی تبدیل شود که اکنون بیش از گذشته مستقیماً ریاض را هدف گرفته است.





نظر شما